نام درس : دستور زبان فارسی
 
مولف : دکتر حسن انوری  
تعداد واحد : 2 واحد  
 

تهیه کننده : جلیل مسعودی فرد

عضو هیات علمی مرکز بجنورد  

2  

طرح درس  
 
درس دستور زبان فارسی 1 از دروس پایه ای و تخصصی رشته زبان و ادبیات فارسی است در این درس دانشجویان با قواعد و ساختار زبان وادبیات فارسی آشنا می شوند .

3  

اهداف درس :  
 

1- شناخت قواعد زبان و یادگیری دستور زبان

2- متون ادبی را آسان تر بفهمیم و جمله های نادرست را از درست زودتر باز بشناسیم . 

3- زبان های دیگری را آسانتر فرا بگیریم .

4  

جایگاه درس :  
همچنانکه ذکر شد درس دستور زبان فارسی از دروس تخصصی زبان و ادبیات فارسی است و گذراندن این درس در ترمهای اول دوره کارشناسی به فهم و درک سایر دروس کمک می کند به دانشجویان توصیه می کنیم که این درس  را با دقت مطالعه کنند .  

5  

هدف های رفتاری  
 
1
- شناختن قواعد زبان وادبیات فارسی و آشنا شدن با ساختار زبان از اهمیت خاصی برخوردار است .  
 
2
- این شناخت بدون تمرین پایدار نمی ماند بعد از مطالعه هر مبحث دانشجویان باید تمرین های مختلف کتاب را حل کنند .  
 
3
- تشخیص نمونه های مورد مطالعه در آثار ادبی نثر و نظم بسیار ضروری است .  
 
 

6  

دستور زبان به دو بخش عمده تقسیم می شود. 

1- ترکیب (نقش): در ترکیب از نقش کلمه در داخل جمله بحث می کنیم. 

2- تجزیه (نوع): در تجزیه از نوع کلمه یعنی ویژگی ها و خصوصیات کلمه خارج از جمله بحث می کنیم.

7  

نقش کلمه را می توان به نقش های اصلی و وابسته تقسیم کرد. 

1- نهاد: قسمتی از جمله است که درباره آن سخن می گوییم یا

صفت و حالتی را به آن نسبت می دهیم. 

نهاد به دو نوع تقسیم می شود :

الف- فاعل

ب- مسند الیه 

نقش های اصلی :

8  

  • ·                     الف- فاعل : نهادی است که کاری انجام داده است . 
     
    علی      رفت . 
    فاعل فعل

 

ب- مسندالیه: نهادی است که به آن صفت یا حالتی را نسبت می دهیم. 

هوا       سرد    است.

مسند الیه  مسند    فعل

9  

2- مسند : صفت یا حالتی است که به نهاد نسبت می دهیم. 

3- مفعول: کلمه ای است که نتیجه ی عمل فاعل بر آن واقع می شود. 

علی     نامه  را     نوشت.       علی        غذا       خورد.

فاعل     مفعول        فعل       فاعل      مفعول     فعل 

وقتی مفعول برای خواننده و شنونده شناخته شده باشد با «را» همراه است

را: نشانه مفعول است

10  

4- متمم :کلمه ای است که به وسیله ی حرف اضافه به فعل یا به جمله نسبت داده می شود و معنی آن را کامل می کند.  
علی    به    خانه    رفت. 
نهاد متمم فعل 

5- فعل:کلمه فعل در جمله همواره نقش فعل را می پذیرد.

(در مثال های گذشته دقت کنید.)

11  

پنج نقش ذکر شده، نهاد ، مسند ، مفعول ، متمم  و فعل نقش های اصلی است. 

نقش های وابسته را می توان به چهار نوع تقسیم کرد: 

صفت ، مضاف الیه ، بدل و معطوف

12  

6- صفت:کلمه ای است که چگونگی کلمه ای دیگر را - که به آن موصوف می گویند- بیان می کند.  
معلم     کوشا 
موصوف       صفت 

7- مضاف الیه: مانند صفت با حرف نشاﻧﮥ کسره به دنبال کلمه ای که به آن مضاف می گویند- می آید.

کتابِِِِِ        حسن

مضاف     مضاف الیه 

13  

 
 
1
- صفت عین موصوف است و در خارج از موصوف وجود ندارد. 
توپِ بزرگ (بزرگ همان توپ است.) 
 
مضاف الیه از مضاف جداست:  
توپ مجید (توپ و مجید هر کدام جداگانه وجود دارند.) 

تفاوت صفت و مضاف الیه: 

ادامه دارد...

14  

2- اگر میان موصوف و صفت «ی» نکره و وحدت بیاوریم معنی آن درست است. 
توپی بزرگ  
اما میان مضاف الیه «ی» نکره واقع نمی شود. 
 
توپی مجید (غلط است .) 

3- اگر کسره صفت و موصوف را برداریم و فعل است به آن اضافه کنیم جمله ای معنی دار ساخته می شود . 

توپ بزرگ است.

اما مضاف و مضاف الیه این چنین نیست.

15  

تذکر: موصوف و مضاف نقش نیستند بلکه کلماتی هستند که در داخل جمله نقش می پذیرند.  
علی   کتاب     بزرگی    خرید. 
نهاد مفعول صفت فعل 
 
علی     کتاب    حسن    را    برداشت.  
نهاد مفعول مضاف الیه فعل  

اگر مضاف الیه ضمیر متصل باشد کسره اضافه نمی شود.

کتابـم

مضاف الیه

16  

8-بدل: مانند مضاف الیه و صفت به دنبال کلمه ای می آید که به آن مبدل منه می گویند و درباره آن توضیح می دهد اما نشانه ی کسره ندارد. 
 
بدل نام دیگر یا لقب یا مقام و شغل مبدل منه را بیان می کند.  
 
شاعر بزرگ ، حافظ در شیراز می زیست. 
نهاد صفت بدل متمم فعل 
 

17  

9- معطوف: کلمه ای است که با حرف «و» به کلمه ای پیوند زده می شود،که به آن «معطوف به» می گویند. 
 
 
معطوف همیشه همان نقش «معطوف به» را دارد. 
 
مجید    و    حسن             آمدند. 
نهاد نهاد(معطوف) فعل 
 

18  

10-قید :قید نیز یکی از نقش های وابسته است که انواع مهم آن عبارتند از : 

قید وابسته به فعل : ظرف را کاملا ازآب ﭘر کرد. 

قید وابسته به صفت : باغ بسیار بزرگ 

قید 

قید 

ادامه دارد...

19  

قید وابسته به مسند: باغ بسیار بزرگ است. 
 
قید وابسته به قید دیگر : احمد بسیار تند می دود. 

قید وابسته به جمله : متاسفانه هوا امروز مساعد نیست. 

قید 

قید 

قید

20  

11- منادا :اگر کسی را صدا بزنیم و یا مورد خطاب قرار بدهیم شخص مورد خطاب را منادا و نقش آن را منادایی می گوییم . 
 
حسن بیا. ای خدا.  

21  

12- تمیز :بعضی از افعال مانند نامیدن . دانستن علاوه بر نهاد و مفعول به کلمه ای دیگر نیاز دارند که به آن تمیز می گوییم.

 
من او را ماهر می دانستم .

نهاد  مفعول    تمیز         فعل

22  

انواع کلمه :  
علاوه بر نقش کلماتی که مورد یررسی قرار گرفت کلمه را در دستور زبان از دیدگاه نوع کلمه یا خصوصیات دائمی آن نیز مورد مطالعه قرار می دهیم. 
 
از این دیدگاه کلمه در زیان فارسی به هفت نوع تقسیم می شود : 
 
1
- فعل 2- اسم 3- صفت 4- ضمیر 5- قید 6- حرف 7- شبه جمله  
 
 

23  

1- فعل : 
فعل معمولا در آخر جمله می آید و بر خلاف کلمه های دیگر صرف می شود. 
 
ویژگی های فعل : 
1
. از نظر مفهوم : فعل یکی از مفهوم های ذیل را بیان می کند . 
الف: انجام دادن یا انجام گرفتن کاری : محسن نامه را نوشت. 
ب: واقع شدن کاری : علی کشته شد.  
ج: پذیرفتن حالتی : هوا روشن شد.  
د: نسبت دادن صفتی به کسی یا چیزی: هوا روشن است.  
 
 
 

24  

2.در فعل مفهوم شخص نیز وجود دارد : اول شخص (متکلم)  
دوم شخص (مخاطب) سوم شخص (غایب)  
 
3
.در فعل مفهوم مفرد یا جمع بودن نیز وجود دارد و هر کدام از فعل های اول شخص دوم شخص و سوم شخص ممکن است مفرد یا جمع باشد.  
4
. فعل زمان را نیز نشان می دهد: ماضی، مضارع، مستقبل.  
 

25  

هر فعل دو جزء دارد :1- بن فعل 2- شناسه 
 
1
- بن فعل : در هر ساختی از فعل جزئی هست که مفهوم اصلی فعل را بیان می کند و در همه ساختهای فعل ثابت است. 
 
الف- بن ماضی : مصدر بودن ن: رفتن رفت  
ب- بن مضارع : امر بدون ب : برو رو  
 
 
 

26  

2- شناسه : جزئی از فعل که در ساختهای مختلف تغییر  
می کند و بر شخص دلالت می کند شناسه نامیده می شود. 
ــًـ م ــ یم  
ــ ی ـــ ید  
ـًـ د ــًـ ند  
در افعال ماضی سوم شخص فرد شناسه نشانه خاص ندارد :  
 
 

 

او رفت.  

27  

مصدر : کلمه ای است که مفهوم اصلی فعل را ، بی آنکه زمان و شخص آن مشخص باشد ، می رساند . رفتن  
 
مصدر جعلی : هرگاه از کلمه ای مثلاٌ اسم( یا مصدر زبان عربی) فعلی بسازند مصدر آن فعل را مصدر جعلی می نامند . 
 
چربیدن( چرب + ید+    َ ن )  
 
 

28  

ساختمان فعل:  
 
فعل از نظر ساختمان به شش نوع تقسیم می شود . 
 
1
- فعل ساده : فعلی است که مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد.  
گرفتن ، آلودن ، طلبیدن  
2
- فعل های پیشوندی : فعلی است که از یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته شود. 
برداشتن ، فرو رفتن  

29  

3- فعل های مرکب : فعلی است که از یک صفت یا اسم با یک فعل ساده ساخته می شود و مجموعا یک معنی را می رساند : 
زمین خوردن  
 
دو راه تشخیص فعل مرکب : 
1
- در فعل مرکب جزء غیر صرفی نقش ندارد . 
2
- از دو جزء یا از یکی ازآنها معنای مجازی به دست می آید.  
زمین خوردن اولاٌ زمین نقش ندارد ثانیاٌ خوردن به معنی بلعیدن نیست.  
 

30  

4- فعلهای پیشوندی مرکب : گاهی فعل پیشوندی با اسم ترکیب  
می شود و جمعایک معنی را می رساند : 
دم در کشیدن ، سر در آوردن  
 
5
- عبارتهای فعلی : حرف اضافه + فعل مرکب که از مجموع آنها یک معنی به دست می آید : 
از پا افتادن ، به کار گرفتن  
 
 

31  

6- فعلهای لازمه یک شخصه : فعلی که به جای شناسه ضمیر متصل م ، ت ، ش، مان ، تان ، شان ، شخص فعل را نشان  
می دهد : 
خوشم آمد

32  

  • ·                     فعل از نظرزمان  
     
    الف- فعل های ماضی : 
     
    1
    - ماضی مطلق (ساده): بن + شناسه ها : رفتم رفتی  
     
    2
    - ماضی نقلی : صفت مفعولی (بن ماضی + ه)+ فعل های معین ام ، ای ، است، ایم ، اید، اند: رفته ام  

 
 

33  

3- ماضی استمراری: می + ماضی ساده: می رفتم

 
4
-ماضی نقلی مستمر : می + ماضی نقلی: می رفته ام 

5- ماض بعید: صفت مفعولی + ماضی مطلق فعل معین «بودن»:  
رفته بودم

34  

 
6
-ماضی ابعد: ماضی بعید + ماضی نقلی : رفته بوده ام 
 
7
- ماضی التزامی: صفت مفعولی + مضارع ساده باشیدن:  
رفته باشم 
 
8
- ماضی ملموس: ماضی استمراری فعل اصلی+ ماضی مطلق فعل معین «داشتن» داشتیم می رفتم .  
(هر دو فعل صرف می شود و دو نشانه ظاهری دارد.) 
 

35  

ب- فعل های مضارع: 
1
- مضارع ساده: بن مضارع + شناسه: روم 
2
- مضارع اخباری: می + بن مضارع + شناسه: می روم 
3
- مضارع التزامی: ب + بن مضارع + شناسه: بروم 
4
- مضارع ملموس: مضارع اخباری فعل اصلی + مضارع ساده فعل داشتن: دارم می روم  
 

36  

ج- فعل مستقبل: مضارع ساده «خواستن» + بن ماضی فعل اصلی: خواهم خورد 
فعل امر: فعلی است که با آن انجام دادن کاری یا داشتن و یا ذیرفتن حالتی را طلب می کنیم و فقط دو شخص دارد: 
دوم شخص مفرد و جمع : برو ، بروید  
 

37  

فعل دعا: فعل دعا که امروز با ساخت امر و یا مضارع التزامی به کار می رود در زبان قدیم فارسی با ساخت خاصی به کار می رفته است : 
بن مضارع + اد : کناد ، آمرزاد 
باد(و منفی آن مباد) فعل دعا از مصدر بودن است گاهی به آخر آن «ا» می افزایند : بادا ، مبادا 
امروزه «مبادا» بیشتر به صورت صفت و قید به کار می رود. 
 

38  

فعل لازم: 
فعلی است که به مفعول نیازی نداشته باشد. 
مانند: آمدن - علی آمد.  
فعل متعدی: 
فعلی که به مفعول نیاز دارد تا معنی خود را تمام کند. 
سعید کتاب را آورد. 
 

39  

بعضی فعل ها هم به صورت لازم و هم به صورت متعدی به کار می روند که فعل های دو گانه یا ذووجهین نامیده می شوند. 
 
باران بارید (لازم) 
کودک از دیده اشک بارید (متعدی) 
مفعول 

فعل ذووجهین:

40  

تذکر: به بن مضارع برخی از فعل ها «اندن» یا «انیدن»  
می افزایند و آنها را  متعدی می کنند. 
 
دو + اندن= دواندن 
بدین صورت می توان فعل متعدی را دوباره متعدی کرد. 
 
پوش +اندن= پوشاندن . مادر لباس را به بچه پوشانید 
 

41  

فعل معلوم: فعلی است که به فاعل نسبت می دهیم: 
حسن علی را زد. 
 
فعل مجهول: فعلی است که به مفعول نسبت می دهیم :  
حسن زده شد. 
(حسن نهاد است که در جمله معلوم نقش مفعولی داشته است) 
فعل مجهول: صفت مفعولی+ فعل معین «شدن» . در همه زمان ها صرف می شود  
دیده شد.     دیده شده است.  دیده می شود.  
 

42  

موارد کاربرد فعل مجهول : 
 
1
- وقتی که فاعل معلوم نباشد. 
 
2
- وقتی که فاعل اهمیتی ندارد: خیابان کنده شده است. 
 
3
- گوینده عمدا نخواهد نام فاعل را بیاورد:حسین کشته شد.

43  

وجه فعل: 
فعل را از این جهت که خبری را برساند یا وقوع آن را با شک و شرط همراه کند یا در خواستی را برساند به سه وجه تقسیم می کنند.  
 

44  

  • ·                     1-وجه امری: فعل امر 
     
    2
    - وجه التزامی : ماضی التزامی و مضارع التزامی که  
    مفهوم فعل با امید و آرزو و شرط همراه است.  
     
    3
    - وجه اخباری: وقوع فعل را به طور قطع و یقین خبر می دهد هم فعل هایی که تا کنون بررسی کرده ایم بغیر از موارد فوق وجه اخباری هستند.  

 
 

45  

فعل وصفی : فعل را با ساخت صفت مفعولی به کار ببرند و فعل دیگری در آخر عبارت بیاورند که شخص  و زمان و وجه فعل وصفی را مشخص می سازد. 

علی کتاب را برداشته به کتابخانه برد.

وجه وصفی                     سوم شخص مفرد ماضی مطلق

46  

شرایط فعل وصفی: 
1
- اتحاد فاعل در دو جمله 
2
- نیاوردن «و» بعد از فعل وصفی 
3
- نیاوردن چند فعل وصفی پشت سر هم  
 
 

47  

فعل های غیر شخصی: 
از «توانستن» و«بایستن» و «شایستن» همراه با بن ماضی یا مصدر فعل های دیگر ساختهایی به کار می رود که بر شخص معینی دلالت نمی کند. 
 
نتوان رفت ، نتوان رفتن 
 

48  

فعل معین:  
یا فعل کمکی فعلی است که در ساختن فعل دیگر به کار می رود و نشانگر زمان فعل یا ساخت مجهول است. 
 
رفته بودم (ماضی بعید) خواهم رفت (مستقبل) زده شد (مجهول) 
معین                           معین معین  
 
 

49  

فعل منفی : زمانی که نشانه ن نفی بر سر فعل بیاید. 
 
نمی روم  
 
فعل نهی :امر منفی است : نرو

50  

2- اسم :  
اسم کلمه ای است که برای نامیدن شخص یا حیوانی یاچیزی یا مفهومی به کار می رود. 
ویژگی های اسم :  
1
. اسم می تواند همه نقشه ها ( غیر از نقش فعل و صفت ) را بپذیرد.  
2
. اسم تنها کلمه های است که مضاف الیه واقع می شود. 
3
. اسم را می توانیم جمع ببندیم. کتابها ، درختان  
 
 
 

51  

تذکر:اگر کلمه ای دیگر دو ویژگی اخیر راداشته باشد یا جانشین اسم (ضمیر) است یا به اسم تبدیل شده است. 

  • ·                     کتاب او   . دانشمندان  

 
 

ضمیر   صفت جانشین اسم

52  

هر اسم یکی از ویژگی های دو گانه ذیل را داراست: 

1-اسم عام

2- اسم خاص 

1-اسم نکره

2- اسم معرفه 

1-مفرد

2- جمع 

1-اسم ذات

2- اسم معنی 

1-اسم ساده

2- اسم مرکب 

1-اسم جامد

2- اسم مشتق

53  

  • ·                     1-اسم عام : اسمی را گویند که شامل همه افراد همجنس باشد : مرد ، شهر  
     
    2
    -اسم خاص : اسمی که بر فرد یا افرادی مخصوص و معینی دلالت کند: علی  
     
     

 
 

54  

اسامی خاص چهار دسته اند :

 
1
- اسم خاص انسانها : علی ، سعید  
2
-اسم خاص مکانها : البرز ، شیروان  
3
-اسم چیزهایی که بیش از یکی نیستند : قرآن ، اوستا  
4
-اسمی که بر برخی چیزهای خاص می گذارند : رخش  

سایر اسمها عامند  

55  

  • ·                     1-نکره : اسمی که برای مخاطب یا خواننده آشنا و شناخته نباشد . علامت آن ی نکره است : کتابی ، مردی 
     
    2
    - معرفه : اسمی که برای مخاطب یا خواننده آشنا و شناخته باشد : احمد ، قرآن  
     
     
     

 
 

56  

اسامی معرفه در فارسی علامتی ندارد اما مهمترین اقسام معرفه عبارتنداز:

 
1
-همه اسامی خاص

 
2
-موصوف صفت های اشاره : این کتاب

 
3
-اسم جنس: شتر بزرگتر از گاو است. 

اقسام معرفه 

ادامه دارد...

57  

  • ·                     4- مفعول با نشانه «را» : کتابی را آوردم. 
     
    5
    -اسمی که مضاف به اسم معرفه باشد : دوست من 
     
    6
    - با قرینه لفظی و معنوی : کتاب از دستم افتاد .  
     

 
 

58  

اسامی نکره به صورت های ذیل می آید:

 
1
- «ی» در آخر اسم : مردی  
2
-یک در اول اسم : یک جا  
3
-یک در اول «ی» در آخر : یک جایی  
 

59  

1-مفرد : اسمی که بر یک فرد یا یک چیز و یا یک مفهوم دلالت می کند . 
2
-جمع : اسمی که بر بیش از یک چیز دلالت کند.  
علامت جمع در فارسی ان و ها است . 
 
 
 
 

60  

جمع های عربی نیز در فارسی جمع محسوب می شوند :

 
1
- اسامی که آخرش ین است : مسلمین  
2
-اسامی که ون دارند : روحانیون  
3
-اسامی که ات دارند : امتحانات  
4
-جمع مکسر عربی : علماء

 
3
- اسم جمع : اسمی که علامت جمع ندارد مفهوم جمع دارد : سپاه ، لشکر

61  

1 -ساده : اسمی که فقط یک جزء دارد : کتاب ، گل 
 
2
-مرکب : اسمی که بیش از یک جز دارد : کتابخانه ، گلاب  
 
تذکر:علائم جمع و ی نکره مرکب ساز نیستند : مردی ، کتابها (ساده) اما سایر پسوندها و پیشوندها مرکب سازند : 
بازدید ،خواهش (مرکب).  
 
 
 
 

62  

1- ذات : اسمی که به طور مستقل در خارج از ذهن وجود دارد و می توان آن را دید یا لمس کرد : کاغذ ، میز

 
2
-معنی: اسمی که مستقلادرخارج از ذهن وجود ندارد بلکه وجودش وابسته به دیگری است : هوش ، زیبایی

63  

1 -جامد : اسمی که ریشه فعلی ندارد : کتاب ، خانه  
 
2
-مشتق : اسمی که ریشه فعلی داردیعنی در ساختمان آن بن ماضی یا مضارع بکار رفته است : خواهش ، رفتار  
 

64  

چند اصطلاح دیگر: 
 
1
- اسم صوت : لفظی است مرکب که معمولاً از صداهای طبیعی گرفته شده و بیانگر صداهای خاصی است : 
 
قارقار ،قاه قاه ، شارت و شورت

65  

2-اسم مصغر : اسمی که مفهوم خردی و کوچکی را می رساند. 
 
نشانه تصغیر در فارسی :  
1
- چه : باغچه ، کوچه  
2
- ک : دخترک ، مرغک  
3
- و : یارو ، خواجو  
گاهی نشانه تصغیر برای تحقیر و دشنام بکار می رود :   مردک

66  

3-مصدر : مصدربا اینکه مفهوم انجام گرفتن کار را می رساند به سبب نداشتن زمان مشخص اسم است نه فعل. 
 
مصدر مرخم : گاهی بن ماضی برخی از افعال در معنی مصدری به کار می رود که بیشتر دستور نویسان آن را مصدر مرخم (مصدر دم بریده ) نامیده اند. 
 
دید       دیدن           بازدید           بازدیدن  
 
 

67  

اسم مصدر : علاوه برمصدر اسم هایی در فارسی هستند که با اینکه نشانه های مصدری ندارند ولی حاصل معنی و مفهوم مصدر را می رسانند و به آنها اسم مصدر می گویند. 
 
 
 
 

 

دانش           دانستن

68  

اقسام اسم مصدر :  
1
- بن مضارع + ش : خواهش ، کاهش  
2
- بن مضارع + ـَـ شت : خورشت ، کنشت

 
3
- بن مضارع + ار: رفتار ، گفتار  
4
- بن مضارع +ه : خنده ، گریه 

ادامه دارد...

69  

5- صفت + ی : خوبی ، روشنی  
گاهی اسم+ی : استادی  
اگر کلمه به ه ختم شود به جای آن گی اضافه می شود : 
تشنه        تشنگی  
تذکر : به این ی یای مصدری می گویند. 
 
6
- بن مضارع + ان : آشتی کنان  
 
 

 

ادامه دارد...

70  

7- اسم یا صفت عربی +یت : آدمیت ، فاعلیت 
 
8
- بن ماضی فعل به تنهایی یا همراه کلمه دیگر : 
ساخت ، برآورد ، عقب گرد 
 
9
-بن مضارع یک فعل یا دو فعل : گریز ، جنب و جوش 

ادامه دارد...

71  

  • ·                     10- بن ماضی یک فعل با بن مضارع همان فعل یا فعل دیگر: جست و جو ، خرید و فروش  
     
    11
    - بن ماضی یا مضارع + مان : ساختمان ، سازمان 
     
    12
    - از تکرار ساخت امر یک فعل یا دو فعل : 
    بزن بزن ، بزن بکوب 
     
    13
    -مصدرهای عربی : تذکر ، تغییر  

 
 

72  

مترادف / متشابه / متضاد 
 
1
- مترادف : کلماتی که لفظ متفاوت و معنی یکسان دارند : غم و اندوه  
2
- متشابه : از حیث معنی جدا ولی از جهت لفظ یکی هستند : خوار ، خار  
3
- متضاد: از نظر معنی ضد هم هستند : غم و شادی

73  

نقش اسم و گروه اسمی در جمله  
قبلادرباره نقش های 12 گانه کلمات سخن گفتیم . اسم و گروههای اسمی غیر از نقش فعل و صفتمی تواند یکی از 10 نقش دیگر را در جمله بر عهده بگیرد.  
 
 

74  

انواع نهاد: اسم هم به تنهایی و هم به همراهی وابسته هایی می تواند نهاد جمله باشد. اسم در نقش نهادی ممکن است یکی از ﭘنج صورت زیررا داشته باشد. 

ادامه دارد...

75  

  • ·                     الف- فاعل جمله باشد ، یعنی انجام دادن کاری را به او نسبت بدهیم.  
    علی آمد. کاوه نخوابیده است.  
    ب- پذیرنده کاری باشد ، که در این صورت همراه فعل مجهول است که در جمله معلوم ، مفعول بوده است .  
    حسن زده شد. (علی حسن را زد ) 
    نهاد                                 مفعول 

 

ادامه دارد...

76  

ج- دارنده صفت یا حالتی است . 
احمد با ادب است.

د-  پذیرنده صفت یا حالتی است .

مسعود بیمار شد.

ه - وجود و هستی را به او نسبت دهیم یااز او سلب کنیم. اینجا پول است. کتابی روی میز نبود .

در این موارد فعل است و بود فعل ربطی نیست و به معنی وجود داشتن است.

77  

متمم : همچنانکه ذکر شد متمم اسمی است که پس از حرف اضافه بیاید. 
در مواردی اسم و گروه اسمی وقتی که متمم واقع می شود به همراه حرف اضافه می تواند جایگاه نقش جدیدی را اشغال کند.  
 

ادامه دارد...

78  

این نقش غالباً قیدی است :  
اتومبیل به سرعت گذشت. او بی اراده سخن گفت.  
متمم متمم  
قید قید 

و گاهی مسند: علی با ادب است.  
متمم 
مسند

79  

  • ·                     3- صفت 
     
    واژه یا گروهی از واژه هاست که درباره اسم توضیحی  
    می دهد و یکی از خصوصیات اسم را بیان می کند.  
     
    صفت از حیث مفهوم 6 نوع است : 
    1
    - بیانی 2- اشاره ای 3-شمارشی 4- ﭘرسشی 5- تعجبی 6- مبهم  

 
 

80  

صفت بیانی : صفتی است که چگونگی و خصوصیات اسم را مانند رنگ ، قد ، جنس ، شکل ، وضع ، اندازه ، مقدار و ارزش بیان می کند.

 
صفت بیانی پنج نوع است.

81  

1- صفت ساده : صفتی است که تنها چگونگی و خصوصیت موصوف را می رساند بدون معنی فاعلی و مفعولی و نسبی ... 
هوایی خوب ، اتاق گرم ، مادر مهربان  
 
 

82  

صفت فاعلی : صفتی است که بر کننده کار دلالت کند. و از حیث ساختمان هفت گونه است.  
1
- بن مضارع + نده : گیرنده  
2
- بن مضارع +ان : گریان  
3
- بن مضارع + ا: دانا 

ادامه دارد...

83  

  • ·                     4- بن ماضی و بندرت بن مضارع + ار: خریدار ،پرستار 
     
    5
    - بن ماضی یا مضارع +گار : آفریدگار ، آموزگار 
     
    6
    - اسم معنی وبندرت صفت یا بن فعل +گر:  
    دادگر ، سفیدگر  
     
    7
    - اسم معنی و بندرت صفت یا بن فعل +کار : 
    ستمکار، تراشکار  

 
 

84  

تذکر:  
1
-پسوند گر و کار در آخر اسم ذات صفتی می سازد که بر پیشه و حرفه دلالت می کند : زرگر، آهنکار

 
2
-صفت فاعلی + پسوند ان گاهی تکرار می شود و قید می سازد: دوان دوان

 
3
-گاهی ساخت فعل امر نوعی صفت فاعلی می سازد : بزن برو

 
4
-بن مضارع +اسم یا کلمه دیگر نوعی صفت فاعلی مرکب می سازد : دانشجو

85  

3.صفت مفعولی : که آن را اسم مفعول نیز نامیده اند، صفتی است که معنی مفعولیت دارد یعنی کار برآن واقع می شود.  
 
بن ماضی + ه : رفته ، ساخته 
 
گاهی لفظ شده نیز به آن اضافه می شود : شنیده شده  

86  

تذکر:  
1
-اگر به اول صفت مفعولی اسم یا صفتی افزوده شود گاهی ه می افتد.

 
گل اندوده        گل اندود

 
2
- برخی از صفت های مفعولی که از فعلهای لازم و بندرت فعلهای متعدی می آیند معنی صفت فاعلی دارند : رفته ، خوابیده

87  

4- صفت نسبی : صفتی است که به کسی یا جایی یا جانوری و یا چیزی نسبت داده شود . 
 
به آخر اسم یا صفت و به ندرت ضمیر ی(نسبت) اضافه شود: تهرانی ، خودی  
علاوه بر «ی» نسبت علایم زیر نیز صفت نسبی می سازد.  
 
 

 

ادامه دارد...

88  

ین : سیمین ، پسین انه : سالانه  
ینه : پشمینه انی: روحانی  
ه: دورویه گانه : دوگانه  
گان: گروگان   چی: پستچی

89  

صفت لیاقت  : صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساند . 
 
مصدر + ی (لیاقت) : خوردنی  
 
 

90  

درجات صفت :  
1
- صفت مطلق : بدون سنجش حالت موصوف را بیان می کند : خوب ، بزرگ

 
2
- صفت برتر (تفضیلی) : صفت مطلق +تر :  
خوبتر ، بزرگتر

 
3
- صفت برترین (عالی) : صفت مطلق +ترین :  
خوبترین ، بزرگترین

91  

صفت از نظر رابطه با موصوف دو حالت دارد: 
 
1
-صفت پسین: 
که پس از موصوف می آیند بیشتر صفتهای بیانی صفت پسین هستند.  
2
. صفت پیشین :  
که پیش از موصوف می آیند که به بررسی آنها خواهیم پرداخت.  
 
 

92  

1- صفت اشاره : این و آن وقتی که همراه اسمی بیایند و بدان اشاره کنند . 
این :برای اشاره به نزدیک آن : برای اشاره به دور

 
صفت اشاره به صورتهای زیر دیده می شود:  
الف- این و آن بدون همراهی با کلماتی دیگر که تنها برای اشاره است.

این کتاب 

ادامه دارد...

93  

  • ·                     ب- برای  اشاره و تاکید که با «هم» ترکیب می شوند : همین، همان 
     
    ج- برای اشاره و بیان تشبیه و چگونگی به همراه کلماتی مانند :  
    چون ، گونه ، سان : چنین ، چنان ، این گونه ، آن جور 
     
    د-برای اشاره و تاکید همراه کلماتی مانند : قدر ، مقدار ، همه : 
    این قدر، همان اندازه ، همین قدر

 
 

94  

2- صفت شمارشی : کلمه ای که شماره یا ترتیب مفهوم یا مصداق اسمی را می رساند به آن عدد نیز می گویند. 
 
بر چهار قسم است:  
 
الف- صفت شمارشی ساده : اعداد بدون پیشوند و پسوند : یک ، دو ، بیست  
 

ادامه دارد...

95  

ب- صفت شمارشی ترتیبی: 
عدد + م یا مین : چهارم ، صدمین

ج- صفت شمارشی کسری :  
اعداد کسری : یک  سوم، دو سوم

د- صفت شمارشی توزیعی : 
از تکرار صفت شمارشی اصلی به دست می آید : 
یک یک ، دو به دو 

، 

،

96  

3- صفت پرسشی : صفتی است که با آن از نوع یا چگونگی یا مقدار موصوف پرسش کنند . 
 
صفت پرسشی از نظر مفهوم سه گونه است: 
 
الف- صفت پرسشی که با آن از نوع یا چگونگی با از نام و نشان موصوف می پرسند : چه ، کدام ، چطور ، چگونه  
 

ادامه دارد...

97  

ب-صفت پرسشی که با آن از ترتیب یا مقام موصوف پرسش کنند:    چندم ، چندمین

 
ج- صفت پرسشی که با آن از مقدار و شماره موصوف پرسیده  
می شود:

چند، چقدر ، چه مقدار

98  

4- صفت تعجبی : صفتی است که همراه اسم می آید و شگفتی و تعجب گوینده را می رساند و با آهنگ مخصوص تعجب ادا می شود . 
چه خط زیبایی !  
 
 

99  

5- صفت مبهم : صفتی است که همراه اسم می آید و نوع یا چگونگی یا شماره و مقدار آن را به طور نا معین ومبهم بیان می کند :  
هر ،  همه ، دیگر ، هیچ ، چند ، چندین ، چندان ، فلان

100  

  • ·                     4- ضمیر  
    کلمه ای است که جانشین  اسم می شود برای جلوگیری از تکرار اسم.  
    رستم پهلوان بزرگی بود هر کس او را می دید 
     
     
    او ضمیراست و جانشین رستم شده است رستم مرجع ضمیر است.  

 
 

101  

اقسام ضمیر عبارتند از :  
1
-شخصی  

  • ·                     2-مشترک   
  • ·                     3-اشاره  
    4
    -پرسشی  
  • ·                     5-تعجبی 
  • ·                     6-مبهم 
    7
    -ملکی

102  

1- ضمیر شخصی : ضمیرهایی هستند که برای هریک از اشخاص 
(اول شخص ، دوم شخص و سوم شخص ، مفرد یا جمع ) ساخت جداگانه دارند.  
 
ضمیر شخص دو گونه است : منفصل ، متصل  
 
 

103  

الف- ضمیر شخصی منفصل یا گسسته ، ضمیری است که به کلمه پیش از خود نمی چسبد و به تنهایی بکار می رود:  
من   ما  
تو   شما  
او(وی)   ایشان

104  

ب - ضمیر شخصی متصل یا پیوسته :ضمیری است که به کلمه پیش از خود می پیوندد و به تنهایی به کار نمی رود . 
 

م           مان

ت         تان

ش         شان

105  

تذکر : وقتی که ضمیر م ، ت ، ش به کلماتی که به  ه ختم می شوند افزوده شود الفی به آن اضافه می شود . میوه ام ، جامه ات  

اگر ضمایر متصل به کلمه ای که آخرش ا یا و باشد ی به آن اضافه می شود .

قلم هایم   ،   ابرویت

106  

2-ضمیر مشترک :  
ضمیری است که برای همه ساختهای شش گانه یکسان بکار می رود . 
 
خود            خودم ، خودت ، خودش ، خودمان ، خودتان ، خودشان 
 
علاوه بر ضمیر خود ، در ضمیر خویش و خویشتن نیز ضمیر مشترکند که بیشتر در زبان و ادب به کار می رود .

107  

3-ضمیر اشاره :  
 
ضمیری است که مرجع آن به اشاره معلوم می شود.  آن ، این و اقسام دیگری که در بحث صفت اشاره آنها را نام برده ایم اگر این کلمات به همراه اسم بیایند صفت اشاره و اگر جانشین اسم شوند ضمیر اشاره اند .  

این کتاب را بگیر و آن را بخوان. 

 

صفت 

ضمیر

108  

4- ضمیر پرسشی : ضمیر پرسشی نیز همان صفات پرسشی هستند که جانشین اسم شده اند : 
 
که ، چه ، کدام ، کدامین ، کی ، کجا ، چگونه  

109  

5-ضمیر تعجبی :  
 
واژه چه وقتی که بی همراهی اسم بیاید و مفهوم تعجب و شگفتی را برساند . 

چه هوای خوبی ! چه زیباست !  

صفت 

ضمیر

110  

6- ضمیر مبهم :  
 
واژه هایی هستند که بر کس یا چیز یا مقدار مبهمی دلالت می کنند : 
 
همه آمدند. فلانی ، آدم بسیار خوبی است .  

تذکر : همچنانکه قبلا ذکر شد این ضمایر اگر با اسم بیایند صفت می باشند .

111  

7- ضمیر ملکی :  
واژه مرکب ازآنِ که به معنی مال ِ یا متعلق به باشد : 
 
این کتاب از آن ِ مسعود است .  

این واژه در قدیم گاهی به صورت آن ِ به کار می رفته است .

112  

کاربرد و نقش ضمیر ها 
 
ضمیر ها معمولا جانشین اسم هستند از این رو نقش های مختلف اسم را بر عهده می گیرند .  

1- نقش نهادی : من فردا به مسافرت می روم .  

خودت این مطلب را گفتی.

113  

2- نقش مسندی : محمود من هستم.  
 
احمد کدام است .  

3- نقش مفعولی : تو او را ندیدی .

خویشتن را رها ساختم .

114  

4- نقش متمی : به آن دست مزن.  
 
به خود گفتم.  
 

5- نقش منادایی : ای آن که به اقبال تو در عالم نیست.

 

6- نقش تمیزی : مرا که پنداشتی ؟

115  

7- نقش قیدی : کجا می روی ؟ چقدر خوابیدی ؟  

8-نقش مضاف الیهی : دلم به حالش سوخت.  

او از گفته  خویش پشیمان شد .

116  

5- قید 
 
قیدها به دو دسته تقسیم می شوند :     مختص   و مشترک.  

1-قید مختص : بعضی قید ها فقط نقش قیدی می پذیرند .

یعنی همیشه در جمله به صورت قید به کار می روند :

 
هرگز ، هنوز ، البته ، مثلا ، احیانا ً  ، اتفاقاً

117  

2- قید مشترک : بعضی از اسم ها و صفتها و کلمه های دیگر در جمله گاهی نقش قیدی می پذیرند که به آنها قید مشترک می گویند .  

احمد   شب   به  خا نه  بر  گشت.

118  

اقسام قید از جهت معنی :  
 
قید زمان : شب ، وقت ، ایام  
قید مکان : اینجا ، آنجا  
قید مقدار : کم کم ، زیاد  
قید کیفیت : خوب ، به آرامی 
قید حالت : افتان و خیزان  ، گریان  
قید تاسف : افسوس ، متاسفانه  
قید تعجب : عجبا ، شگفتا  
قید تصدیق : حتماً  
قید پرسش : چگونه  
قید شک و تردید  : شاید

119  

6- شبه جمله 
 
اگر بخواهیم حالتهای روحی و درونی خود چون شادی ، تعجب ، درد ، افسوس  و مانند آنها را بر زبان بیاوریم معمولا ً از کلمه های همچون ،  
وه ، آه استفاده می کنیم که به آنها شبه جمله یا صوت می گویند.

120  

از آن جهت به این کلمه ها شبه جمله می گویند که معنایی مانند جمله دارند .  
آه : درد می کشم.  
بَه بَه : چه خوب است .  

به این کلمه ها صوت هم می گویند زیرا در بیشتر آنها مثل این است که از شدت درد یا تعجب صدایی از حلق و دهان خود در می آوریم. 

121  

اقسام شبه جمله از جهت معنا :  
 
1
- شبه جمله امید و آرزو و دعا : کاش ،  آمین ، الهی 
 
2
- شبه جمله تحسین و تشویق : آفرین ، مرحبا ، به به 
 
3
- شبه جمله درد و تاسف : وای ، افسوس ، دریغ 

ادامه دارد...

122  

 
4
- شبه جمله تعجب : وه ، عجب ، شگفتا 
 
5
- شبه جمله تنبیه و تحذیر : مبادا ، زنهار ، هان 
 
6
- شبه جمله امر : یا الله ، بسم الله ، خفه 
 
7
- شبه جمله احترام و قبول : چشم ، قربان  
 
8
- شبه جمله جواب و تصدیق : آری ، البته ، ای

123  

تذکر : شبه جمله ها در جمله اغلب نقش قیدی دارند .  

افسوس دوستان همگی پراکنده شدند.

124  

   7- حرف 
 
بعضی از کلمه ها معنی مستقلی ندارند و برای پیوند دادن کلمه ها یا نسبت دادن کلمه ای یا جمله ای یا نشان دادن نقش کلمه ای در جمله به کار می روند. این کلمه ها را حرف می گویند . 
 
 
حروف در جمله نقش نمی پذیرند.

125  

حرفها به سه دسته تقسیم می شوند :  
 
حروف ربط و  اضافه و نشانه.  

1-حرفهای ربط : حرفهای ربط کلمه هایی هستند که دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند می دهند و آنها را همپایه یکدیگر می سازند و یا جمله ای را به جمله ای دیگر ربط می دهند و یکی را وابسته دیگری قرار می دهند .

126  

الف - حروف ربط همپایه ساز : مجید و بهروز به بازار رفتند.  

ب- حروف ربط وابسته ساز : که بر سر جمله پیرو می آیند در جملات مرکب.

تا نکوشی موفق نمی شوی.

127  

حرفهای ربط از جهت ساختمان دو نوع است .  

1- حرف ربط ساده : که از یک واژه ساخته شده اند : 

اما ، پس ، تا ، زیرا ، که ، نیز ، ولی ، هم

128  

2- حرفهای ربط مرکب : مجموعه ای از دو یا چند کلمه است که معمولا یکی از آنها حرف ربط یا حرف اضافه ساده است و اغلب علاوه براین که کار حرف ربط را انجام می دهند نقش قیدی هم دارند .  

آنجا که ، از این روی ، اکنون که ، بس که ، زیرا که ، هر چند

129  

معنی و کاربرد حرفهای ربط ساده : 
 
اگر : برای شرط یه کار می رود  
 
اما : برای توضیح یا از میان بردن گمان نادرست شنونده  
 
باری : برای مختصر کردن سخن  
 
پس  : از این رو ، در نتیجه  
 
تا : 1- تا وقتی که 2- برای بیان نتیجه فعل 3- همین که  

ادامه دارد...

130  

چون : 1- به علت اینکه 2- زیرا که 3- ئقتی که 
 
چه : برای پیوند دو جمله  
 
زیرا : از این جهت ، بدین سبب  
 
که : دو جمله را به هم پیوند می دهد و گاهی آن را توضیح می دهد . 
 
لیکن : اما  

ادامه دارد...

131  

نه : برای نفی نسبت یا امری 
 
نیز : برای شریک قرار دادن  
 
و : برای عطف بکار می رود 
 
ولی : اما  
 
هم : نیز 
 
یا : برای مساوی قرار دان دو چیز

132  

2- حرف اضافه : 
 
کلمه هایی هستند که معمولا کلمه یا گروهی را به فعل جمله نسبت می دهند و آنها را بدان وابسته می سازند و به آنها نقش متممی می بخشند .  

با اتوبوس از خانه به مدرسه رفتم.

133  

حرفهای اضافه از جهت ساختمان بر دو قسمند :  

1- حرفهای اضافه ساده : که از یک واژه ساخته شده اند :

 
از ، اِلا ، الی ، با ، بر ، برای ، تا ، جز ، چون ، در ، غیر

134  

2- حرفهای اضافه مرکب : 
 
از یک حرف اضافه ساده و یک کلمه دیگر ساخته شده اند :  
 
از برای ، بمجرد

135  

معنی و کاربرد برخی از حرفهای اضافه ساده :  
 
از : 1- برای آغاز یا شروع 2- برای بیان علت 3- برای بیان جنس 4- به معنی اثر نوشته 5- همراه صفت برتر 
 
الا : برای استثنا به معنی بجز ، مگر  
 
الی : تا  
 
با : 1- در معنی همراه 2- در معنی به وسیله 3- به یاری  

ادامه دارد...

136  

بر : 1- قرار داشتن چیزی روی چیزی 2- لازم بودن امری 
 
برای : 1- به معنی منظور 2- از بهر 
 
ِ  
به  :1- برای نشان دادن انتها و پایان عملی 2- برای سوگند 3- برای نشان دادن مقابل بودن دو چیز 4- به معنی نسبت به 5- برای نشان دادن داخل چیزی  

ادامه دارد...

137  

بی : برای نفی و سلب 
 
تا : برای بیان پایان چیزی 
 
جز : برای استثنا ، به معنی غیر  
 
چون : مانند ، مثل  
 
در : 1- برای نشان دادن داخل چیزی 2- در خصوص  
 
مانند : مثل و چون  
 
مگر : برای استثنا ء

138  

تذکر :  
1
- بعضی از حروف مانند تا ، چون بین حرف ربط و اضافه مشترکند این حروف اگر بین دو جمله بکار رود حرف ربط اما اگر داخل یک جمله بکار رود حرف اضافه است .  

از خانه تا مدرسه دویدم ( حرف اضافه ) به کنابخانه رفتم تا درس بخوانم. ( ربط )  

دلیری چون او ندیدم ( حرف اضافه ) چونکه باران بارید زمین خیس شده است. ( ربط )

139  

2- که: گاهی به معنی از بکار می رود که در این صورت حرف اضافه است.  

به نزدیک من صلح بهتر که جنگ.

140  

3- در زبان فارسی قدیم حرف اضافه هایی به کار رفته که در زبان امروز به کار نمی رود مانند : اندر ، اندرون ، زی  

گاهی در قدیم برای یک متمم دو حرف اضافه می آورده اند.

به خاک اندر ( حرف اضافه مرکب گسسته )

141  

3- حروف نشانه : حرفهایی که برای تعیین نقش کلمه در جمله می آیند و سه دسته اند .  

1- نشانه ندا ( ای ، یا .... )

2-نشانه مفعول ( را )

3- نشانه اضافه و صفت ( کسره اضافه )

142  

تذکر : را علاوه بر مفهوم حرف نشانه گاهی به جای یکی از حروف اضافه نیز به کار می رفته است .  

پیرمردی را گفتند. انوشیروان را پرسیدند . 

 

در این موارد کلمه قبل از را متمم است نه مفعول.  

به 

از

143  

پیشوند وپسوند : 
 
کلماتی هستند که معنی مستقل ندارند ولی در ساختن کلمه های مرکب به کار می روند . 
فراگیر غمگین

144  

کلمه های مشتق :  
همچنانکه قبلا ذکر شده است اگر در ساختمان کلمه ای بن فعل ( بن ماضی یا مضارع ) وجود داشته باشد آن کلمه را مشتق می گویند .  
 
  
خریدار ساختمان  

و اگر بن فعل وجود نداشته باشد آن را جامد می گویند :

 
کتابخانه ، دیوار

145  

صرف و نحو ( تجزیه و ترکیب )  
 
همچنانکه در آغاز گفته شد اکر از نقش کلمه در داخل جمله بحث کنیم به آن ترکیب یا نحو می گویند. 
 
اگر از نوع و خصوصیات کلمه جدا از جمله بحث کنیم . به آن صرف یا تجزیه  
می گویند .

146  

نکته هایی درباره تجزیه و ترکیب : 
 
1
- با این که در تجزیه ، کلمه را به تنهایی و بدون در نظر گرفتن نقش آن در جمله بررسی می کنیم اما در مواردی باید به معنی آن در داخل جمله توجه کنیم. 
 
مثلا  کلمه باد می تواند فعل دعایی باشد یا اسم باشد به معنی هوای خنک.

147  

2- در تجزیه کلمه علاوه بر نوع کلمه سایر خصوصیات فرعی کلمه را نیز باید ذکر کنیم که در مثال های بعدی آنها را بیان می کنیم ولی در نقش کلمه فقط به ذکر یک نقش اکتفا می کنیم چون هر کلمه در داخل یک جمله یک نقش بیشتر ندارد .

148  

نمونه ها : 
 
هوا روشن است .  
 
هوا : اسم عام ، مفرد ، ساده ، جامد ، معرفه                                                    نهاد ( مسند الیه ) 
 
روشن : صفت بیانی ساده ، جامد                                                                      مسند  
 
است : فعل مضارع ساده برای اخبار ، سوم شخص مفرد (ربطی ) فعل  

تجزیه 

ترکیب

149  

تو دانش آموزی 
 
 
تو : ضمیر شخصی منفصل ، دوم شخص مفرد                                                                             نهاد 
 
دانش آموز : صفت بیانی ، فاعلی ، مشتق ، مرکب                                                                     مسند 
 
- ی (ای ): فعل مضارع ساده برای اخبار ( فعل ربطی ) دوم شخص مفرد فعل  

تجزیه 

ترکیب

150  

دیشب تلویزیون برنامه خوبی داشت .  
 
 
دیشب : اسم عام ، مفر ، مرکب ، جامد ، معرفه                                                  قید  
تلویزیون : اسم عام ، مفرد ، ساده ، جامد ، معرفه                                             نهاد  
برنامه : اسم عام ، مفرد ، مرکب ، جامد ، معرفه                                                مفعول  
ء : حرف نشانه  
خوب : صفت بیانی ، ساده ، جامد صفت  
-ی : پسوند ، نشانه وحدت ( نکره )  
داشت : فعل ساده ، ماضی مطلق ، سوم سخص مفرد ، متعدی ، معلوم          فعل  

تجزیه 

ترکیب

151  

پایان