«فرازهایى از وصیّت‏نامه برادر شهید احسان باقرى »


 
     خدایا ! تو را مى‏ستایم و شکر مى‏کنم که بر من منّت نهادى و هدایتم فرمودى و
بابى از درهاى جنّت را  که جهاد فى سبیل‏اللّه است ، به رویم باز کردى که اگرچه در
جهاد اکبر ضعیف هستم و بر نفسم مسلّط نیستم ، ولیکن یاد تو و نگاه به چهره نایب
امام زمانت خمینى روح خدا باعث اطمینان و آرامش قلبم مى‏شود . خدایا !
پیروزى با شهادت را نصیب من و تمام رزمندگان گردان ... من این مرگ را بو کردم و
بویش به مشامم رسید .
     اى تحلیل‏گران شرق و غرب ، ما در مکتب حسین  علیه السلام  و امام جعفر صادق  علیه السلام
درس آموخته‏ایم که مى‏گویند : "اگر جز این است که دین محمّد  صلىی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله با کشته شدن
من باقى نمى‏ماند پس اى شمشیرها فرود آیید بر من و بدنم را ریز ریز کنید" .
     آیا نمى‏دانید که کشتن دشمن براى ما عادت شده و شهادت براى ما افتخار است
(امام سجّاد "ع") و چه خوب و زیبا و روشن امام عزیزمان مى‏فرماید که ما همه در
راه اسلام فدا شدیم ، پس بگذارید تا گلوله‏ها و خمپاره‏هاى آتشین آمریکایى صدام
و کفّار بر من ببارند تا دین اسلام و محمّد  صلى‏ی الله‏ علیه‏ و‏آله و انقلاب خونبار اسلام و رهبرش
خمینى بت‏شکن باقى بماند .
     براى من فکر کردن و به‏حال من گریه کردن بى‏فایده است ، کمى بنشینید و با
خود فکر کنید که آیا آماده سفر هستید ؟ آیا کوله‏پشتى خود را محکم بسته‏اید ؟ آیا
آذوقه را برداشته‏ اید و بالاخره چه کرده‏اید ؟ مگر شما تا چند روز دیگر زنده
هستید ؟
     اى ملّت عزیز و ایثارگر ! ما لباس کثیف دنیایى را از تن بیرون کردیم و لباس
بهشتى بر تن کردیم ، نمى‏دانید چه فاخر است ؛ شما هم خود را آماده کنید . به این
مال اندک و بى‏ارزش دنیوى تکیه نکنید فقط به قدرت الهى تکیه کنید .
     مادرجان ! همان‏طور که بعد از شهادت برادرم اسماعیل از اسلام و شهید برایت
گفتم تا صبر بیاورى همان‏طور حالا هم صبور باش و مقاومت کن .